لطف بسیار بزرگی کردند آنهایی که همچین طرحی را مطرح نمودند چرا که بهتر از آن است که مثلا بنویسند پادشاهی همچون یزگرد سوم پس از حمله ی اعراب به ایران از ترس ...نش گرخید و به آسیابی پناه برد...
هرچند چند وقت پیش هم قانونی گذاشتند که عمل جراحی زنان را مردان نمیتوانند انجام دهند. مگر ما چند جراح زن در ایران داریم که مردان را از انجام این کار منع میکنند. قانونی که هیچ وقت اجرا نشد همانگونه که حذف نام پادشاهان امکانپذیر نیست و غیرممکن به نظر میرسد.
در تمام دنیا تاریخ ملتها به قرون قدیم، قرون وسطا، عصر جدید، قرون معاصر و عصر اتم و فضا تقسیم شده است...
راستی مورخان کجاندو چیکار میکنن؟!
نسل سوخته که نمیشه گفت...
ما که جزغاله شدیم
بسه دیگه بابا!
بسه بخدا...
اين حرف كه در قرن نوزدهم گفته شد كه : دين ترياك توده هاست تا توده ها بنام اميد به بعد از مرگ ، محروميت وبدبختيشان را در اين دنيا تحمل كنند ، ترياك توده هاست تا مردم اعتقاد به اين داشته باشند كه انچه پيش مي ايد در دست خداوند است و به اراده خداوند است و هرگونه كوشش براي تغيير وضع ؛ براي بهبودي وضع خود و مردم ، مخالفت با اراده پروردگار است ، اين حرف راست است ، راست است .
و اينكه علماي قرن هجدهم و نوزدهم گفتند: دين زائيده ترس موهوم مردم است ، راست است . و اين كه گفتند : دين زائيده تبعيض و مالكيت و محروميت دوره فئودالي است ، راست است .
اما اين كدام دين است ؟ ديني است كه تاريخ هم هميشه در قلمروش بوده است غير از لحظاتي كه مثل برقي درخشيده و بعد هم خاموش شده است و همين دين شرك است . چه اين دين به نام هاي دين توحيد ، دين موسي ، دين عيسي باشد و چه به نام هاي خلافت پيغمبر ، خلافت بني عباس ، خلافت اهل بيت ، اينها ، شرك دينانند در لباس و به نام دين توحيد و به نام جهاد و قران ، و قران را هم او پيرو دين شرك بسر نيزه كرد .
آنهنگام ،
که پيک ها تان را ، به سلامتي قــرّ کمــر مــاه ،
بالا مي رويد و بد مستي مي کنيد ؛
آنهنگام ، که عشــق را عــق مي زنيد ،
و شهوت را بر سر و روي همديگر بالا مي آوريد ؛
آنهنگام که جيبهاي پرتان را ،
به اميد هم خوابگي با ماهِ جنده ،
شاباش مي دهيد ؛
و آنهنگام که ناکام ،
به خواب مستي مي غلتید ،
من ، بيدارم ...
من بيدارم و پياله ام را ، تا هفت خط ،
از انتظار پر کرده ام ...
معشوقه ي من ، ستاره ي کم نوريست ،
که يک شب ، از جنوبي ترين زاويه ي پرده ي آسمان ،
به سماع ،
سر بر خواهد آورد ...
من ، آن شب بيدارم ،
و تا آخر خواب پَستتان ،
پياله به پياله اش مي زنم ،
پشت به پيکرهاي نجس شما ،
سلامتی از آتش چشمانش می خوانم ،
و تن به نگاهش مي سپارم ...
و آنهنگام که شما ، با سر درد صبح مستي ،
پي پر کردن جيب هاي سوراختان ،
روان مي شويد ،
ستاره ام ، مرا به آغوش کشيده است ؛
با جيب هايي که ،
خالي بود ،
و خالي ماند ... .

